پنجشنبه، مهر ۲۵، ۱۳۹۲

از یک کودتا تا زمینه سازی برای یک انقلاب

دو سال پیش از این و در سرمقاله شماره چهارم مجله ایرانشهر که به قلم بیژن خلیلی در تاریخ جمعه 19 آگوست 2011 منتشر شد، نویسنده سرمقاله تیتری شگفت‌آور را برای نوشته‌اش برگزید که در همان یک خط همه ماجرا را به روشنی و وضوح مطرح می‌کرد: «28 مرداد، روزی که چشم اسفندیار ملت ایران است»

بیژن خلیلی در آن نوشتار با شرح مبسوطی از رویکرد‌های حیله ورزانه در جنگ‌های کلاسیک و عملیات روانی علیه یک سیستم حکومتی، انتخاب روز 28 مرداد را به عنوان روز به آتش کشیده شده سینما رکس آبادان، مورد توجه قرار داده و نوشته بود:


«... اما چرا تروریست‌های اسلامی روز 28 مرداد را انتخاب کردند؟ چرا که ایران در این روز از همه روزها ضعیف‌تر بود. شاه و اطرافیانش، 28 مرداد را قیام ملی می‌خواندند و جبهه ملی آن را کودتای امریکایی، انگلیسی علیه حکومت ملی دکتر مصدق می‌دانست. این روز بین دولت‌های بر سرکار و بسیارانی که از دولت‌ها برکنار بودند روز تفرقه و روز جدایی بود.»
و در نهایت چنین استنتاج کرده بود که:


«افراطیون اسلامی و شخص خمینی و نزدیکان درجه یک او بالاخره با استفاده از این روز که تفرقه‌ای 25 ساله برای ملت ایران به ارمغان آورده بود حداکثر استفاده را کردند و با آتش زدن سینما رکس در این روز نقشه به دام انداختن ملّت ایران، برای تسلیم خود آن‌هم دست و پا بسته به این جنایتکاران را در 22 بهمن 1357 تکمیل کردند.»
باید بپذیریم که نوشتار فوق برگی حقیقی از تاریخ معاصر ایران است و بی تردید تاثیر 28 مرداد 1332 و وقایع این روز تلخ در بسیاری از جریانات 6 دهه گذشته موثر بوده‌است. اما چرا؟

اکنون 60 سال از وقایع روزی که به سرنگونی دولت دکتر محمد مصدق انجامید می‌گذرد، اما ۲۸ مرداد همچنان روزی مناقشه برانگیز با پیامدهایی مهم و تعیین کننده در تاریخ معاصر ایران قلمداد می‌شود.

نه تنها هواداران محمد مصدق بلکه تقریبا تمامی مخالفان محمد رضا شاه پهلوی فارغ از گرایش‌های فکری و سیاسی خود از وقایع ۲۸ مرداد به عنوان یک «کودتای انگلیسی- آمریکایی» یاد کرده‌اند و در مقابل، طرفداران نظام سلطنتی حوادث ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ را «قیام ملی» خوانده‌اند.

این اختلاف تا آنجا ریشه دوانده‌است که حتی به سرنوشت تمبر ایران نیز راه پیدا کرد و شرح مفصلی از آن را به روایت پرویز کاردان در شماره قبل مجله فرهنگی ایرانشهر منتشر نمودیم.

حال گذشته از اختلاف نظر شدید بر سر تفسیر و تحلیل ۲۸ مرداد، کسی در اهمیت این روز و پیامدهایش تردید نکرده است.

سوال اینجاست که سهم هر یک از بازیگران داخلی و قدرت‌های خارجی در سقوط دولت دکتر مصدق چه بوده‌است و آیا چنین وقایعی اجتناب ناپذیر بودند؟

با توجه به اینکه ملی شدن صنعت نفت اصلی ترین علت برآمدن و سقوط دولت دکتر مصدق بود. آیا در ملی شدن صنعت نفت نقش و خواست قدرت‌های خارجی هم موثر بود و آیا ملی شدن نفت دست کم در کوتاه مدت به سود ایران تمام شد؟ آیا ملی شدن صنعت نفت در ایران راهگشای پایان استعمار در خاورمیانه بود و می‌توان از آن به عنوان نقطه عطف ملی‌گرایی در توده مردم و دولت‌های شمال آفریقا، خاورمیانه و آمریکای لاتین نام برد؟ و ...

سوالات بسیاری در این زمینه مطرح که بسیاری از آنها هنوز پس از گذشت شش دهه بی پاسخ مانده‌است و یا با تفسیر‌های شخصی مورد بررسی و حلاجی قرار گرفته‌است. اما نکته مهم اینجاست که دو حکومت پهلوی و رژیم جمهوری اسلامی چگونه از این رویداد بهره برداری کرده‌اند؟

در خصوص آنچه رویکرد دولتمردان و حاکمیت در دوره 25 ساله زمامداری شاه فقید ایران تا وقوع انقلاب در سال 1357 است در یک جمله می‌توان خلاصه گویی کرد که:

نظام سلطنت با حذف برخی مستندات و سانسور شدید، آن رویداد را به عنوان برگ برنده خود به جامعه ارزانی داشت. در حالی که خود صاحب منصبان حکومت به کذب بودن ادعایشان باور داشتند و می‌دانستند 28 مرداد بیش از یک دستاورد وحدت آفرین برای حکومت و مردم به نقطه اختلاف آنها مبدل شده است. نقطه اختلافی که سرانجام در سینما رکس آبادان کار دست نظام پادشاهی داد و...

اما رویکرد رژیم اسلامی با 28 مرداد بسی تامل برانگیزتر است. دکترین سیاست خارجی رژیم اسلامی از همان ابتدای قدرت گرفتن اسلامیون در ایران بر دو مبنای صدور انقلاب و دشمنی با اسرائیل شکل گرفت و به زودی ایران با همین رویکرد تهاجمی در سیاست خارجی که به تضییع حقوق و منافع ملی ایران منجر می‌شد، رو در روی غرب قرار گرفت. طبیعی است که دشمنی با غرب برای رژیم پوپولیست تحت رهبری خمینی اعتبار داخلی ایجاد می‌کرد و آغاز جنگ به محدود شدن فضای داخلی و تثبیت رژیم و اعمال فشار داخلی بر مخالفان دامن زد.

از همین رو رهبران تازه ایران، مشتاق سیاه جلوه دادن غرب و علی‌الخصوص آمریکا در زمینه مداخله در امور داخلی ایران بودند تا با دست نشانده قلمداد کردن رژیم گذشته، برای خود آبرو بخرند. از سوی دیگر اما ملی گرایان و جبهه مصدقی‌ها از اولین گروه‌هایی بودند که در تسویه هرم قدرت در بعد از انقلاب از بدنه حکومت کنار گذاشته شدند و طبیعی است که قهرمان ملی ایرانیان «محمد مصدق» که بی شک الگو و نماد ملی‌گرایی مدرن در ایران بود دیگر نمی‌توانست برای رهبران اسلام‌گرا مقبول و قابل تحمل باشد. از همین رو در فرایندی حساب شده سیاست بازان اسلام‌گرا کوشیدند تا رویدادهای نهضت ملی شدن صنعت نفت را به دو قسمت مجزا تقسیم کنند. آنها با پر رنگ کردن نقش ابوالقاسم کاشانی وجهه مثبت ملی شدن صنعت نفت را به نفع طبقه آخوندها که حالا رهبران رژیم بودند مصادره کردند و سرشکستگی‌ها، سقوط دولت ملی، دخالت بیگانگان و کودتای منجر به استقرار دوباره نظام شاهنشاهی را به حساب ناکارآمدی‌ها و تکروی‌های دکتر مصدق گذاشتند.

با اینکه شخصا به غلط بودن این رویکرد معتقدم اما واقعیت اینجاست که همینک بیش از سه دهه است که در کتاب‌های تاریخ مدارس و دبیرستان‌های ایران تاریخ چنین تحریف شده و به نسل‌های بعدی تدریس می‌شود. نسل‌هایی که پیوندشان با 28 مرداد چیزی بیش از همین کتاب‌های تاریخ نیست. کتاب‌هایی که قرائت تحریف شده حکومتی را از 28 مرداد و جریان ملی شدن نفت روایت می‌کنند و حکومت در هیچ مرحله‌ای ‌هم کمترین انعطافی در قبال روایت‌های مستقل را نمی‌پذیرد. تا آنجا که صدور دستور تخریب خانه و مدفن دکتر مصدق هر از گاهی در ایران خبرساز می‌شود.

این اما همه ماجرا نیست. چراکه آنهایی که امروزه در خیابان پاستور تهران بر اریکه قدرت تکیه زده‌اند، همچنان آب به اسیاب اختلاف نظر‌ها در خصوص رویداد 28 مرداد می‌ریزند و تلاش دارند تا آتش اختلاف بین هواداران نظام پادشاهی و گرایش‌مندان به دکتر مصدق و نیز دیگر گروه‌های اپوزیسیون ایرانی در خارج از کشور همچنان شعله ور و ایشان در دعوای شاه و مصدق معطل بمانند.

بی‌تردید بازماندن در رویداد‌های تلخ نیمه تابستان 60 سال قبل، تا به امروز، وقت و انرژی بسیاری از فعالان سیاسی و پژوهشگران ایرانی گرفته و هم‌چنان می‌گیرد. اگرچه در اهمیت مطالعه تاریخ معاصر و به ویژه رویدادی که به «چشم اسفندیار ملت ایران» تعبیر شده است، تردیدی نیست، اما آیا وقت آن نرسیده است که همه جریان‌های فکری مخالف جمهوری اسلامی اهتمام خود را بر افشای خیانت‌های رژیم استبدادی حال حاضر ایران نسبت به منافع ملی کشورمان معطوف نمایند؟

مهاجرت و دغدغه‌هایی به وسعت تاریخ

مهاجرت در پیشینه تمدن بشر اصلی انکار ناپذیر است. فراموش نکنیم که انسان برای سده‌ها پیش از سکنی گزینی در دشت‌ها و رو‌آوری به کشاورزی، به جهت فراهم آوردن خوراک خود که عموما از طریق شکار حیوانات تامین می‌شد در فصول گوناگون سال برای دست یابی به منابع غذایی مجبور به مهاجرت بود.

اما گویی مهاجرت نقطه عطف تمدن‌ها هم هست. در حقیقت بشر در دوره‌های پس از جای‌گیری در تمدن‌های کوچک و بزرگی که بنا می نهد به دلایل گوناگون مجبور می‌شود که خانه و کاشانه‌اش را رها کرده و به سفر‌هایی دست بزند که مسیر تاریخ را دگرگون می‌کند. برخی از این دلایل به لحاظ آب و هوا و جغرافیا است، مانند آنچه از مهاجرت اقوام آریایی از دشت‌های شمالی سیبری به سوی جنوب بیان شده‌است.(فارغ از اینکه برخی یافته‌های باستانی اصولا چنین مهاجرتی را نفی می‌کند.)

اما بخش مهمی از مهاجرت‌های انسانی در دوران پس از تمدن شهری به موضوعات اعتقادی و اندیشه‌ای باز می‌گردد. یکی از قدیمی‌ترین نمونه‌های چنین مهاجرت بزرگی را می‌توان در مهاجرت یهودیان از مصر به اسرائیل دانست. آنها که سال‌ها قبل از سرزمین خود به مصر رفته بودند، سرانجام به رهبری موسی پیامبر بزرگ آیین یهود تصمیم به بازگشت به سرزمین اصلی خود را می‌گیرند تا در این مهاجرت بتوانند ضمن آزادی از قیود بندگی فرعون، آزادانه خدای خود را پرستش کنند و تمدن خویش را احیا نمایند.

نمونه دیگر چنین مهاجرتی را می‌توان در همین قوم و آن زمان که به فرمان کورش بزرگ درهای زندان بابل باز می‌شود، دید. او به یهودیان این اختیار را می‌دهد تا بار دیگر به اسرائیل بازگردند و از نو معبد خویش را بنا نهند و یا اینکه در هرکجای امپراطوری وسیع او که دوست دارند ساکن شوند. یهودیان نیز از همین فرصت تاریخی بهره برده و علاوه بر آن که بخشی از آنها به زادگاه اجدادی خود باز می‌گردند، گروه دیگری از آنها نیز به سوی شرق روان می‌شوند و در اقصی نقاط فلات ایران خانه می‌سازند و در تداوم تمدن ایرانی نقشی حائز اهمیت به عهده می‌گیرند.

نمونه بارز دیگر مهاجرت عقیدتی کمی بیش از هزار سال پس از فتح بابل به وسیله کورش، اما این‌بار در صحرای عربستان رخ می‌دهد. تازه مسلمانان که سیزده سال گذشته را به همراه پیامبرشان محمد در مکه زادگاه این دین زندگی کرده‌اند، به دلیل فشارهای عقیدتی اعمال شده از سوی حاکمان مکه تصمیم به مهاجرت از این شهر به شهری دیگر(مدینه‌امروزی در عربستان) می‌گیرند و در پی همین مهاجرت است که آنها قدرت یافته، حکومت تشکیل داده و بعد‌ها متصرفات بزرگی را در دنیا در ید اختیار خود می‌گیرند. نقش این مهاجرت اعتقادی و سیاسی در نزد مسلمانان تا آن اندازه است که قرن‌هاست مبدا تاریخ خویش را از سال آغاز این مهاجرت و نه حتی میلاد پیامبرشان و یا بعثت او به پیامبری گاهشماری کرده‌اند.

پارسیان هند نمونه دیگری از این مهاجرت‌ها هستند. آنها که همچنان که از نامشان پیداست، ایرانیان زرتشتی بودند که در پی حمله اعراب به ایران و استیلای اسلام بر سرزمین آبا و اجدادیشان، نمی توانستند آزادی‌های خویش را داشته باشند. از همین رو به هندوستان آن زمان مهاجرت کردند و خود به جامعه‌ای ممتاز در آن سرزمین تبدیل شدند.

وقتی در راستای همین دیدگاه به دوره معاصر می‌رسیم می‌بینیم که دوره مهاجرت بزرگ نزد بهاییان نیز وجود دارد و در دهه 1960 میلادی رهبر این آیین مذهبی از پیروانش می‌خواهد تا به اقصی نقاط جهان مهاجرت کنند و در شهرها و کشورهای گوناگون جهان محافل بهایی را تشکیل دهند. این فرمان مذهبی که نزد بهاییان به دوره ده‌ساله جهانی شدن شهرت دارد، نقش ممتازی در گسترش اندیشه‌های بها‌الله و تقویت این آیین داشته است تا آنجا که امروزه آن‌ها در اکثر کشورهای جهان پیروانی دارند و به ترویج آیین خود همت گمارده‌اند.

بی‌شک در کنه درک چنین نمونه‌هایی از مهاجرت یک اصل متفق وجود دارد و آن شرایط حاکم در جامعه مبدا بوده‌است که فرصت رشد و حتی ادامه حیات را برای نحله‌های فکری جدید محدود و حتی ناممکن می‌کرده است. همین شرایط موجب می‌شود تا پیروان یک آیین، مکتب فکری و یا مخالفان یک حکومت مجبور به ترک وطن اصلی خود شده و در گوشه‌ای دیگر از جهان تلاشی را برای ادامه بقای اجتماعی خود و اندیشه‌هایشان شروع کنند.

در قرون معاصر نمونه‌های متنوعی از مهاجرت را می‌توان یافت. حتی وقتی بسیاری از دگر اندیشان و پروتستان‌ها اروپا را به دنبال آزادی‌های فکری و مذهبی رها کرده و به قاره نو وارد می‌شوند و درست همین جاست که ینگه دنیا خود به سرزمینی بدل می‌شود که با همه پهناوریش میزبان کسانی است که تلاش می‌کنند دنیایی آزادتر را بنا نهند.

در این میان بسیاری به تنهایی و بسیاری هم به صورت گروهی قدم در راه مهاجرت می‌نهند و بر اساس نخستین دروس جامعه شناسی، هرچه میزان مهاجرت از یک جامعه فزونی یابد، بی شک دستگیر می‌کند که در آن جامعه و سیستم حکومتی آن فرو بستگی‌های بیشتری در روش اداره جامعه وجود دارد که موجب جلای اجباری وطن از سوی اقشار گوناگون جامعه می شود.

از دیگر سو هم هر چه اقشار مهاجر از یک جامعه گستردگی طیفی بالاتری دارند، نشان می‌دهد که خمودگی و انجماد فکری در نظام حاکم بالاتر است که تاب تحمل گروه‌های کثیری از شهروندانش را ندارد.

شاید جامعه کشور ما ایران در سی و چند سال گذشته یکی از نمونه‌های استثنایی چنین جامعه‌ای را رقم می‌زند. جامعه‌ای که علی‌الرغم دستاوردهای مدنی خود که در خلال یک دوره هفتاد ساله از انقلاب مشروطیت به بعد به دست آورده‌بود، به ناگهان با چرخشی ایدئولوژیک به میدان تاخت و تاز متحجرترین طبقه اجتماعی جامعه(دین‌گرایان سنتی) تبدیل می‌شود. همین امر است که زمینه مهاجرت بزرگ ایرانیان را از خلال سال‌های نخستین دهه 1980 میلادی رقم می‌زند که البته این روند با فراز و نشیب‌هایی همچنان ادامه دارد.

اما ماحصل مهاجرت بزرگ ایرانیان در سه دهه گذشته پیدایش جامعه‌ای نو از ایرانیان مهاجر است که تلاش دارند تا با پاسداری از آیین‌ها و آداب فرهنگی و تاریخی نیاکان خود، اجازه ندهند حاکمیت با تغییر نسل‌ها موفق به زدودن باورهای تاریخی و جایگزین کردن ارزش‌های خود به جای ارزش های ملی و تاریخی شود.

با اینکه چنین وظیفه خطیری از لحاظ بافت شناسی اجتماعی فقط و فقط به عهده جامعه مهاجر است، اما خود این جامعه به عنوان یک کلونی اجتماعی از مناظر گوناگونی اعم از تاثیر متغیر‌های داخلی و نیز در منظر تعامل با جامعه میزبان، دستخوش تغییرات شده و آداب و رسوم تازه‌ای را هم می‌سازد. حتی در سرزمین مهاجر پذیری چون ایالات متحده آمریکا نسلی نو پدید می‌آورد(آمریکاییان ایرانی تبار).

این نسل در بافت اجتماعی جامعه میزبان قبول سهم نموده و بر اساس داشته‌های فرهنگی خود به تعامل و تاثیر بخشی در جامعه میزبان مشغول می‌شود.

در حقیقت انسان در مسیر گسترده تاریخ تمدن خود همواره از همین در هم آمیختگی‌ها پل‌هایی برای پیوند و همگرایی ساخته است و همواره کوشیده‌است تا در پناه زندگی مدون اجتماعی، بقای خود را تضمین نماید.

با این دیدگاه است که می‌توان گفت مهاجرت بزرگ ایرانیان در سه دهه گذشته اگرچه از اوضاع نا بسامان ایران زمین در دوره حاضر خبر می دهد اما بی شک سرآغاز تحولات اجتماعی بزرگی نیز هست.

از تهران تا گلندل

در بلوار برند در شهر گلندل به يکي از اولين فروشگاه‌هايي که پا مي گذاري تا سراغ آدرس انجمن ارامنه را بگيري به آقايي بلندقامت با موهاي بلند جوگندمي برمي‌خوري که با رويي خوش از شما استقبال مي کند.

معلوم مي‌شود هم یک ارمني ايراني است و به زبان فارسی هم کاملا مسلط پس گفت وگو فوراً به فارسي برمي‌گردد. او سال 1987 از تهران به گلندل مهاجرت کرده و حالا سال هاست که اين فروشگاه را در قلب جامعه ارامنه در این ناحيه از لس آنجلس مي‌گرداند.

با گشت و گذار کوتاهي در شهر مي‌توان حضور ديگر ارامنه را به راحتي حس کرد: رستوران‌ها، کتابفروشي‌ها، دکه‌ها، آرايشگاه‌ها،چاپخانه‌ها، صحافی‌ها، شیرینی فروشی‌ها، کليساي بزرگ ارامنه و مهمتر از همه چهره‌هايي که بعضي از آنها شايد به خاطر آنکه تداعي‌گر گذشته‌هاست در ذهن نقش مي‌بندد. مثل جواني که روبه‌روي کليسا دکه ساندويچ فروشي دارد يا زن و شوهر پيري که روبه روي سينما در يک روز بهاري روي نيمکت نشسته اند.

گلندل از سه دهه پيش همزمان با تحولات بزرگي که در خاورميانه شکل مي‌گرفت مقصدي تازه براي قومي شد که گويي سرشتش با مهاجرت عجين شده است.

براساس برخي تخمين ها اکنون 40 درصد جمعيت گلندل را ارامنه تشکيل مي‌دهند، يعني چيزي در حدود 85 هزار نفر. تعداد زياد ديگري در شهرهاي اطراف از جمله بربنک، هاليوود، پاسادينا، فرزنو، مونتبلو، هاليوود‌شمالي و حتي محله‌اي که «ارمنستان کوچک» نام گرفته زندگي مي‌کنند.

جمعيت ارمني امريکا (اعم از ارمنی‌تبار و ارمنیان ایرانی‌تبار) حدود يک ميليون و چهارصد هزار نفر رقم زده مي‌شود و 80 هزار ارمني نيز در کانادا زندگي مي‌کنند.

نفوذ ارامنه در گلندل به قدري زياد شده که در سال 2005 اکثريت اعضاي شوراي شهر براي نخستين بار به آنها - سه عضو از پنج عضو- تعلق گرفت.

گلندل، در شمال لس آنجلس، پاي ارتفاعات بنا شده و دو طرف بلوارهاي شمالي آن را نخل هايي که انگار سرشان ميان ابرهاست پوشانده‌اند. منظره خانه‌هاي ويلايي با سقف‌هاي روشن در پاي کوه بي‌شباهت به برخي محله‌هاي شمال تهران نيست.

بلوار برند در قلب گلندل يک مرکز مهم تجاري است که بخش بزرگي از آن در دست ارامنه است و ارامنه ایرانی هم در میان آنها اکثریت دارند. تا آن اندازه که پس از صحبت کردن به زبان ارمنی احتمال شنیدن صدایی که فارسی صحبت می‌کند بیش از هر زبان دیگری است.

اما فعاليت هاي اين قوم از امرار معاش فراتر مي‌رود. اين جامعه‌اي است که نشانه‌هاي بلوغ آن در قالب موسسات و فعاليت هاي خيريه و جمعي خودنمايي مي‌کند.

در بلوار «گلن اوکس» کمي بالاتر از مرکز گلندل در بخش آرام‌تر و مسکوني شهر، ساختمان «انجمن امداد ارامنه» جا خوش کرده است.

خانم ژاسمن بنياتيان-جراحيان، جدي، پرانرژي و بي تعارف، که رئيس حسابداري بنياد است 25 سال پيش پس از ترک ايران در گلندل رحل اقامت افکند و 16 سال است براي اين سازمان کار مي کند.

«انجمن امداد ارامنه» يک سازمان مستقل با هدف حفظ ميراث فرهنگي ارامنه و رفع نيازهاي اجتماعي، پزشکي و آموزشي جوامع ارمني در ارمنستان و ساير نقاط دنياست.

اين بنياد که اصلاً در سال 1910 تاسيس شد توسط زنان به صورت داوطلبانه اداره مي‌شود. شعبه غرب امريکاي اين انجمن در گلندل در کنار سازمان دولتي «خدمات اجتماعي» که اکثر مراجعه کنندگان آن نيز ارامنه هستند قرار دارد.

ارامنه زندگي مسالمت آميزي در جامعه امريکا دارند اما خواهي نخواهي اصطکاک فرهنگ‌ها گاه در مواردي غيرقابل اعتنا پيش مي آيد.

اخيراً قانوني در شهر وضع شد که رستوران‌ها را از درست کردن کباب در هواي آزاد، چنانکه عادت بسياري از رستوران‌هاي ارمني است، منع مي‌کرد.

مردم شهر شکايت داشتند که از بوي کباب که تمام روز، شهر را گرفته خسته شده‌اند. در مقابل صاحبان رستوران‌ها مي‌گويند که مشتريان‌شان انتظار بهترين کباب را از آنها دارند بنابراين بايد با ذغال درست شود.

علت پيروزي ارامنه در انتخابات اخير شوراي شهر گلندل هم تا حدودي همين بود، اما اعضاي ارمني 4 راي لازم را براي لغو اين دستور به دست نياوردند و اکنون رستوران‌هاي ارمني به تدريج مجبور به پيروي از آن شده اند.

ارامنه همواره در طول تاريخ رابطه کم و بيش عاشقانه يي با زبانشان داشته‌اند و به رغم سکونت طولاني در کشورهاي مختلف زبانشان را محفوظ داشته‌اند و سعي کرده‌اند آن را به نسل‌هاي بعد منتقل کنند.اما گويي براي اولين بار نسل‌هاي دوم و سوم ارامنه در امريکا که در اين کشور به دنيا آمده‌اند يا بزرگ شده‌اند، ديگر اين دلبستگي را نشان نمي‌دهند و اين تا حدودي باعث نگراني نسل‌هاي قبلي شده‌است.

یکی از اهالی درباره دو فرزند خود که در ايران متولد اما اينجا بزرگ شده‌اند مي‌گويد:‌ «بخواهي نخواهي جذب مي‌شوند. خيلي وقت‌ها که با خواهرم و بچه‌هايش جمع مي‌شويم بچه‌ها با هم انگليسي صحبت مي‌کنند... بايد به آنها بگوييم که شما يک زبان ديگر هم داريد.»

در پاسخ به اين سوال که آيا بچه‌ها حالا کاملاً امريکايي شده‌اند مي‌گويد: «اگر هم نشده‌اند در راه هستند.»اما چنانچه قوميت‌هاي ديگر در امريکا شهادت مي‌دهند شايد اين سرنوشتي باشد که از آن گريزي نيست.

با این حال سر نخ بسیاری از رخداد‌های جامعه ایرانیان جنوب کالیفرنیا را باید در همین گلندل جستجو کرد. از موسیقی گرفته تا مطبوعات، از چهره‌های سرشناس علمی گرفته تا بهترین رستوران‌های ایرانی.

از «اندی» گرفته تا «رافی خاچاطوریان». از «وارطان» گرفته تا «هنری زادور» و بسیاری از نام آشناترین چهره‌های محبوب جامعه ایرانی در همین شهر سکونت دارند. شهری که با وجود مغازه‌های بیشمار ایرانی ارمنی چهره‌ای تمام‌نما از جامعه مهاجران ایرانی-ارمنی در ایالات متحده آمریکا را به نمایش گذاشته است.

اکثر مجلات و روزنامه‌های فارسی زبان در چاپخانه‌هایی چاپ می‌شوند که در همین شهر بنا شده است و ارامنه آنها را اداره می‌کنند. درست مانند همین مجله ایرانشهر که چاپ متن، جلد و صحافی آن در سه موسسه معتبر متعلق به ارامنه به انجام می رسد.

چند رستوران معروف ایرانی - ارمنی، چند موسسه معتبر هنری و ده‌ها فروشگاه ایرانی ارمنی در یک نگاه ساده و اولیه در گلندل چشم نوازی می‌کند و این تازه جدای از حضور پر رنگ موسسات خدمات خودرو(مکانیکی‌ها، صافکاری‌ها و...) است که در نوع خود زبانزد خاص عام است. این روزها هم که ویدئو کلیپ تبلیغاتی یکی از همین مکانیکی‌ها که به وسیله یک ایرانی- ارمنی(آقای گرگین زرگریان) اداره می‌شود، توانست رکوددار دیده‌شدن در یوتیوپ شود. یک آگهی ساده که می‌شود در آن زیبایی‌های زندگی ارامنه یعنی شادی، صداقت، درستکاری و احترام به زندگی را به خوبی دید.

اما پیدایش گلندل نه یک شبه و حتی سی ساله که با ریشه‌هایی چندصد ساله محقق شده‌است. ریشه هایی که از کوچ اجباری ارامنه به ایران در چندصد سال پیش از این آغاز می‌گردد و صد البته هنوز هم ادامه دارد.

تلاش ما در مجموعه مقالاتی که در صفحات بعد می‌خوانید این است که شما را بیشتر با این ریشه ها و دستاوردهای حضور منسجم جامعه ارمنیان ایرانی آشنا کنیم تا توانسته باشیم ضمن ادای احترام به ایشان، قدر شناس خدمات متقابلی باشیم که فرصت بروز آن برای قرن‌ها با حضور ارامنه برای ایرانیان محقق شده است.